Saturday, July 10
مسابقـه پرش با اسـب
«جــــام پــرايـد»

باشگاه فرمان آرا، چهارشنبه و جمعه جامی رو برگزار کرد که جايزه ی نفر اولش رو يه پرايد گذاشته بود. نفر دوم 800، سوم 600، چهارم 400 و پنجم تا دهم هرکدوم 200 هزار تومن برنده ميشدند. 52 نفر ثبت نام کرده بودند که 48 تا آقا و 5 تا خانوم بودند. البته خانوما بيشتر برا کسب تجربه ميپريدند ولی دو تاشون خيلی خوب رفتن و از خيلی از آقايون بهتر پريدن که هاله نکوئی از خراسان و سحر رضاعی از تهران با 16 خطا چهار راند رو به اتمام رسوندن که خيلی نتيجه ی خوبی بود.
مسابقه به اين ترتيب بود که هر اسبی 4 راند (دو راند چهارشنبه و دو راند جمعه) ميپريد و مجموع خطاهای اين چهار راند رو حساب ميکردن که هرکی خطای کمتری داشت اول ميشد و اگر از نظر خطا مساوی بودند، زمان محاسبه ميشد. ارتفاع موانع هم 120 بود.
سوارکارها که بهترينها بودن، اسبای خيلی خوبی هم شرکت کرده بودن، از ماکسيم و پرينس معروف گرفته تا فلوريدا و روشن و .... (لازم به ذکر چند نکته است: پرينس بابای دوقلوهای ماست، رامسس هم بود تو مسابقه که اگه يادتون باشه همونيه که ما يه شب تا 1:30 بالاسرش بوديم و از مرگ حتمی نجاتش داديم. نميدونين چه احساس خوبيه وقتی ميبينی يکی رو که جونشو نجات دادی حالا چه سرحال و آماده ست و داره مسابقه ميپره)
و اما « عقاب » اسب يکی از بهترين دوستامون، با مربيش (آقای شريفی) ميپريد. از چندين روز قبل دکترمون خيلی بهش رسيده بود، از ليزر و APS گرفته تا سرم و کارای ديگه. خود آقای شريفی هم که سواريش خيلی خوبه. عقاب هم از روسيه آوردن و اين مسابقه هم از اولين بارهاييه که مسابقه شرکت ميکنه و خوب هم ميپره.
و بريم سر روز مسابقه، دو راند اول پارکور سختی داشت و بعضی اسبا انقد خطا داشتن که برا روز دوم ديگه نيومدن. اما چهار تا اسب دو راند چهارشنبه رو بدون خطا رفتن: عقاب، پرينس، فلوريدا و روشن.
و اما روز جمعه، ما که رسيديم اصلاً جايی برا نشستن نبود و خيلی ها وايستاده بودن. تو راند سوم، پرينس 4 تا خطا داشت و فلوريدا هم 8 تا خطا، ولی روشن و عقاب هنوز بی خطا بودن. راند چهارم خيلی خيلی حساس و هيجان انگيز بود. اسبها به ترتيب بيشترين خطا تا کمترينها می پريدن و هرچی به آخرا نزديک ميشد هيجان انگيزتر ميشد. من که انقد دلواپس بودم و استرس داشتم که دستام يخ کرده بود. همه پريدن و خطاهاشون زيادتر از 4-3 نفر آخر شد.
نوبت پرينس شد، مازيار باهاش ميپريد، مجموعاً 4 خطا داشت، حدود نصف مانعها رو که پريد تماشاچيا هورا ميکشيدن، مازيار از رو اسب داد زد: ســاکـــــــت!!!!! همه رو پريد و بی خطا تموم کرد. خيلی تشويقش کرديم.
بعدش «روشن» بود و بعد «عقاب». تصور کنين، هر دوتاشون 3 راند بی خطا. فرزين با روشن ميپريد، وسطاش يه مانع رو انداخت و صدای آه از تماشاچيا بود که بلند شد. پارکور رو تموم کرد و اينم مجموعاً 4 خطا شد.
نفسهای همه حبس شده بود، عقاب با مجيد شريفی وارد مانژ شدن، زنگ شروع رو زدن، من نيمخيز شده بودم، مانع اول، مانع دوم، مانع سوم، دور زد، مانع چهارم، مانع پنج A و پنج B، يه دور ديگه، همه سر هر مانع جيغ ميکشيدن! مانع شيش ، وای نزديک بود پاش بخوره، مانع هفت، خيلی خطری رد کرد، مانع هشت، نـُه، فقط يکی مونده، همه بی صدا و بی حرکت مونده بودن، دور زد، رفت نزديک مانع آخر، پريد، همه پريدن هوا! تموم شد، عقاب پرايدو برد. صدای هورا و تشويق همه بلند شد. من که فکر ميکنم دو سه متری از زمين فاصله داشتم، همه کلی تشويقش کردن و چند دقيقه ای داشتن دست ميزدن. بعدش من رفتم پيش اين دوستم و باهاش رفتيم پيش عقاب و مجيد شريفی و آقای دکتر. همه بهش تبريک ميگفتن. ما از قبل قرارامونو گذاشته بوديم که کولرش مال من چون ماشين من کولر نداره. خيلی خوش گذشت. خيلی عالی بود. واقعاً جای همتون خالی. بعدشم همگی باهم رفتيم باشگاه خودمون و جشن گرفتيم، گل و شيرينی و بستنی و... مجيد شريفی هم نه گذاشت نه ورداشت؛ الا و لله که من بايدهمين امشب ماشينو ببرم، از وسط مانژ مسابقه سوار پرايده شد و آوردش باشگاه خودمون. بعدش تو جمعی که بوديم از همه تشکر کرد، از دعاها و از احساسات قشنگشون، از زحمتها و کمکهای دکتر (و من :"> !) و از پدر دوستم و خود دوستم که اسبشونو دراختيارش گذاشتن و از راهنماييهای پدرش حسسابی تشکر کرد و بلند شد و سوييچ پرايد رو بهش تقديم کرد ولی پدر دوستم قبول نکرد و گفت مال خودت که حقت بود و ما اينطوری خوشحالتر ميشيم.
بعدش هم همگی رفتيم پيش عقاب.
خيلی روز عالی و بينظيری بود و خيلی خوش گذشت. من اکيداً پيشنهاد ميکنم مسابقه های پرش با اسب رو ببينين، واقعاً لذت بخشه.
*** راستی، به احتمال خيلی زياد همين روزا اين جام رو کانال 3 تو برنامه ورزشی بعد از ظهرش نشون ميده، اگه دوس داشتين ببينين ؛)


