!!دامپزشک کوچولو

 

 

 

 Thursday, December 8






هفته ي گذشته خيلي عالي بود! دکتر هي به منم ميده توشه کنم، چند تا مورد جديد ديدم، يکي تليسه فريمارتين (سرويکس داشت ولي رحم نه)، آبسه واژن، تومور لکوزي تو body رحم، کيست تخمدان، پيومتر، چند تا رحم فحل، جسم زرد خوب و بزرگ، امروز که ديگه به اوج خودش رسيده بود، چند تا رو به من گفت بعد از خودش دست کنم و بگم که کدوم تخمدان جسم زرد داره، منم خدا رو شکر همشو درست گفتم.

يک جراحي جابجايي شيردان هم بالاخره ديدم، البته حيووني گاوه مبتلا به کبد چرب و زخم شيردان هم بود که زخم شيردانش خوب شده بود، اما حالش خيلي بد بود، دستامو دو بار با آب و صابون و بتادين شستم و کمک دکتر کردم، من omentum رو نگه داشتم دکتر بخيه ميزد! خيلي جالب بود.

Case گوساله هم که چند تا زخم شيردان، کلي پنوموني، يه دلپيچه شديد که با هيوسين و رامپون آروم شد، نفخ و اسهال و …
تو يه گاوداري هم درماتوفيتوز ديدم. جالب بود! حيووني گاوا..

يه روز هم دکتر منو با خودش برد دو تا گاوداري جديد، خيلي خوشگل بود. همه تعجب ميکنن منو با دکتر ميبينن! هي ميگن ايشونم دامپزشکي ميخونن؟ واقعاً دام بزرگ ميخوان کار کنن؟! حتي اون دکتر جراح هم همينو ميگفت، ميگفت برو طيور يا دام کوچيک، دام بزرگ سنگينه برا خانوما. من چيزي نگفتم حرفاشو گوش دادم ولي اولاً که من به طيور و دام کوچيک با اينکه خيلي خيلي علاقه دارم، هم پرنده ها رو هم سگ و گربه رو بينهايت دوست دارم، عاشق موش و همستر و خرگوش و خوکچه و سنجابم، ولي براي کار به دام بزرگ (گاو و اسب) خيلي بيشتر علاقه دارم و اسب که به هزار و يک دليل نشد ولي حالا به اميد خدا، کار گاو رو انتخاب کردم، از خود خدا هم خيلي کمک خواستم، خدا هم بي اندازه به من لطف کرد و افتخار آشنايي و شاگردي آقاي دکتر رو نصيبم کرد، تلاشم رو ميکنم تا بازم ايشالا به کمک خدا بتونم تو اين شاخه به جايي برسم، خود آقاي دکتر هم به من اميد ميدن و جداً کمک ميکنن و خيلي چيزا يادم ميدن.

درسته که کار دام بزرگ سنگينه، ولي نه اونقدري که خانوما از پسش بر نَيان. خود دکتر چندين خانوم دکتري که جاهاي مختلف ايران تو گاوداريها کار ميکنن رو ميشناسن که موفق هم هستن. اين از ايرانش که جا داره برا خانوما تو اين کار باز ميشه (بماند که من هر گاوداري ميرم ميبينم از مهندساي دامپروري و کشاورزي گرفته تا کاراي دفتري و آماري گاوداري، 2-1 تا خانوم استخدامن!) تو خارج کشور تو شاخه هاي مختلف گاو در سطح دنيا دامپزشکهاي خانوم حرف اولو ميزنن و در حد مردها کار ميکنن و حتي گفته ميشه خانوما تو دامپزشکي خيلي موفق تر از مرد ها هستن چون با علاقه و دقت و حوصله بيشتري کار ميکنن و …. به هر حال همه آقايون در ايران يادشون باشه که خانوما هم ميتونن، خيلي خوب هم ميتونن!

جاتون خالي ديروز هم رفتم يه سر به اسبا بزنم که دلم براشون يه ذره شده بود، اگر بدونين "دوقلوها" چقد بزرگ شدن، همچنان پسره شيطون و بازيگوش و دختره لوس! به "گل آهو"ي لوس ناز خودم سر زدم، انقدر خودشو برا من لوس ميکنه که نگو! به بقيه اسبا هم، "تکيلا" رو از مامانش "دسپينا" جدا کرده بودن، بچم ديگه بزرگ شده، خيلي هم صاحبش خوب تربيتش کرده، دستش درد نکنه، فوق العاده مؤدب و خوشبرخورد. پيش "ونوس" کره ي "پرستو" بودم، انقدر اين بچه نازه، مؤدبه، خانومه، با مزه س، خوشگله، شيطونه… واي قربونش برم! خيلي خيلي خيلي دوسش دارم! يه زنگوله با صداي خوشگل! براش گرفته بودم ديشب انداختم گردنش. فردا هم بايد برم ببينمش دلم براشون تنگ شده! خيلي دوسشون دار َ َ َ َ َ َم!

قابل توجه جناب پوريا، حيف شد چهارشنبه تعطيل شد نرفتيم کشتارگاه يه عکس خوشگل ديگه بذارم برات خوشحال شي!

نظرات چي شد؟!

 


Links to this post:

<\$BlogItemBacklinkCreate\$>

"> links to this post
Comments: Post a Comment

دانشجوي سال چهارم دامپزشکي

ايميل

آرشيو

من، متولد 20/3/63

وبلاگم، متولد 8/8/81

  دامپزشکــها


دامپزشکان ايران زمين
جامعه دانشجويان دامپزشکي ايران
انجمنهای دامپزشکی اردلان
بيمارستان دام کوچک تهران
پگاه 81 تهـران
دامپزشک کشتارگاه
دکتر صالحي 78 از شهرکرد
سيامک 79 از تبريز
تورج 81 از مشهد
دامپزشکهاي 82 اروميه
باکتريولوژی
شترمرغ ايران
گروه محققين سبز

  دوستان


اکـسـیــــر
لينکستان اکسير
فتوبلاگ آزاد ياسمين
گـــــــــــــــــاف
جــاده خـاکـي
آقاي امـير
آيــــلار
زینــب
خرطـوم
استادان
NAFISE joon
خاطرات يك دانشجو
لیست وبلاگهای دانشجویان
تیم محبوب من:لیورپول

 

Design by: Exir